خرید بک لینک
وصيت نامه وحشى بافقىاگر به دنبال آخرین جزئیات درباره «وصيت نامه وحشى بافقى» هستید، ادامه این گزارش را بخوانید. طبق گزارش‌های موجود، وصيت نامه وحشى بافقىروز مرگم، هر که شيون کند از دور و برم دور کنيدهمه را مســت و خراب از مــى انــــگور کنيـــــدمزد غـسـال مرا سيــــر شــــرابــــــش بدهيدمست مست از همه جا... در ادامه مهم‌ترین جزئیات این خبر را می‌خوانید.وصيت نامه وحشى بافقىروز مرگم، هر که شيون کند از دور و برم دور کنيدهمه را مســت و خراب از مــى انــــگور کنيـــــدمزد غـسـال مرا سيــــر شــــرابادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 2:35

اخرین باراطلاعات جدیدی درباره «اخرین بار» منتشر شده که در ادامه مرور می‌کنیم. بر اساس اطلاعات منتشرشده، آخــریــن بــار ڪــه مــن از تــه دل خــنــدیــدمــمــثــل امــروز نــبــودمــثــل یــڪ واقــعــه امــا ز خــودم دور نــبــوداز مــن و جــنــس تــن و خــنــده اجــبــارے... در ادامه تمامی اطلاعات منتشرشده را مرور می‌کنیم.آخــریــن بــار ڪــه مــن از تــه دل خــنــدیــدمــمــثــل امــروز نــبــودمــثــل یــڪ واقــعــه امــا ز خــودم دور نــبــوداز مــن و جــنــس تــن و خــنــده اجــبــارے مــااادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 2:35

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شدموضوع «با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. آنچه تاکنون منتشر شده حاکی از آن است که با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد ریش خود را ز ادب صاف نمـودم با تیـــغ همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد با بـــوی ادکلنـــی گشت معطر بدنــــم عطر... در ادامه تمامی اطلاعات منتشرشده را مرور می‌کنیم.با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد ریش خود را ز ادب صاف نمـودم با تیـــغ همچنان آینه با صادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 2:35

گويند حضرت آدم نشسته بوداگر به دنبال آخرین جزئیات درباره «گويند حضرت آدم نشسته بود» هستید، ادامه این گزارش را بخوانید. آنچه تاکنون منتشر شده حاکی از آن است که گويند حضرت آدم نشسته بود، شش نفر آمدند، سه نفر طرف راستش نشستند و سه نفر طرف چپ. به يکي از سمت راستي‌ها گفت: «تو کيستي؟» گفت: «عقل.» پرسيد: «جاي تو کجاست؟» گفت: «مغز.» از دومي... در ادامه با جزئیات کامل این موضوع همراه باشید.گويند حضرت آدم نشسته بود، شش نفر آمدند، سه نفر طرف راستش نشستند و سه نفر طرف چپ. به يکي از سمت راستي‌ها گفت: «تو کيسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 2:35

فصل بهاراطلاعات جدیدی درباره «فصل بهار» منتشر شده که در ادامه مرور می‌کنیم. بر اساس اطلاعات منتشرشده، فصل بهار به عنوان یکی از چهار فصل سال، همیشه با شادی و امید پر بوده است. این فصل، آغاز یک دوره‌ی جدید از زندگی را نشان می‌دهد که با رشد و تجدید حیات در طبیعت، یک احساس خوشایند و... در ادامه با جزئیات کامل این موضوع همراه باشید.فصل بهار به عنوان یکی از چهار فصل سال، همیشه با شادی و امید پر بوده است. این فصل، آغاز یک دوره‌ی جدید از زندگی را نشان می‌دهد که با رشد و تجدید حیات در طبیعت، یک احساس خوشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 2:35

مجنوناگر به دنبال آخرین جزئیات درباره «مجنون» هستید، ادامه این گزارش را بخوانید. آخرین بررسی‌ها نشان می‌دهد یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم... در ادامه با جزئیات کامل این موضوع همراه باشید.یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر ز لیلا شد دل پر آه او گفت یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 2:35

روزی خبر امداطلاعات جدیدی درباره «روزی خبر امد» منتشر شده که در ادامه مرور می‌کنیم. آخرین بررسی‌ها نشان می‌دهد روزی خبر آمد که فلان تاجر مُرد از آن‌ همه داشت، یک کفن با خود بُرد عمری به خسّت فقط اندوخت؛ نخورد یک دانه نبخشید، فقط کیسه شُمرد راننده تاجر که عجبی آقا بود خوش سیما و خوش قامت و... در ادامه مهم‌ترین نکات این گزارش ارائه شده است.روزی خبر آمد که فلان تاجر مُرد از آن‌ همه داشت، یک کفن با خود بُرد عمری به خسّت فقط اندوخت؛ نخورد یک دانه نبخشید، فقط کیسه شُمرد راننده تاجر که عجبی آقا بود خوشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 2:35

ای کردگاراطلاعات جدیدی درباره «ای کردگار» منتشر شده که در ادامه مرور می‌کنیم. آنچه تاکنون منتشر شده حاکی از آن است که ای کردگارِ بی‌همتا... بامدادِ فروزانت را سپاس می‌گویم، که پرده از چهره‌ی شب برمی‌دارد و فروغِ خویش بر گیتی می‌گستراند. نیز، شبِ خاموشت را می‌ستایم، که هیاهوی روز را به فرجام... در ادامه تمامی اطلاعات منتشرشده را مرور می‌کنیم.ای کردگارِ بی‌همتا... بامدادِ فروزانت را سپاس می‌گویم، که پرده از چهره‌ی شب برمی‌دارد و فروغِ خویش بر گیتی می‌گستراند. نیز، شبِ خاموشت را می‌ستایم، که هیاهویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 2:35

" ﻣﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ ! " ﺷﻌﺮﯽ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩه از ایرج میرزاﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ نَرُﺑﻮﺩﯾﻢﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐُﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑَﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐِ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 22:26

ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﺕ ﻣﺎﻧﺪﻩآﻥ ﺷﺐ که ﺗﻮ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻡﺩﺭ ﮔﻮﺷﻪ ﯼ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺧ‌ﻮﺷﺖ ﺑﯿﺪﺍﺭ؟ﮔﻔﺘﻢ که ﺑﺨﻮﺭ ﺍین رﺍﺳﺮﺥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ آﺏ ﺍﺳﺖﺍﯾﻦ ﺳﯿﺐ ﺧﻮﺩﻡ ﭼﯿﺪﻡﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﺩﯾﻮﺍﺭﺧﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﺧﻮﺷﺖ آﻣﺪﺧﻨﺪﻩ به ﻟﺒﺖ آﻣﺪﮔﻔﺘﯽ که ﺑﮑﻦ ﺣﺎﻻﺗﻌﺮﯾﻒ ﺍﺯﯾﻦ ﺩﯾﺪﺍﺭﯾﺎﺩﺵ ﻫﻤﮕﯽ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺩﻣﯿﺪﺍﺩﯼ ﻭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡﺗﻮ ﺩﺭﺱ ﻣﺤﺒﺖ ﺭﺍﻣﻦ ﮔﻮﺵ به ﺍﯾﻦ ﺍﻗﺮﺍﺭﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﻭ تو ﻋﺎﺷﻖﮔﻔﺘﻢ که ﺑﺪﻩ، ﺩﺍﺩﯼﻭآﻧﮕﺎﻩ ﻓﺸﺮﺩﻡ ﻣﻦﺩﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﯼ ﯾﺎﺭﺷﺐ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼﺩﺭ ﭘﺸﺖ ﺗﻮ ﺑﻨﺸﺴﺘﻢﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻡﻫﺮ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﻋﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡﺁﺏ آمد و ﺭﻭﯾﺖ ﺭﯾﺨﺖﻓﻨﺠﺎﻥ ﭼﭙﻪ ﺷﺪ ﯾﮏ ﺩﻡﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺑﯿﻤﺎﺭﺍﻧﮕﺸﺖ ﺧﻮﺩ آﻭﺭﺩﻡﮐﺮﺩﻡ ﻫﻤﮕﯽادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 22:26

هر وعده که دادند به ما باد هوا بودهر نکته که گفتند غلط بود و ریا بودچوپانی این گله به گرگان بسپردنداین شیوه و این قاعده ها رسم کجا بود ؟رندان به چپاول سر این سفره نشستنداینها همه از غفلت و بیحالی ما بود!خوردند و شکستند و دریدند و تکاندندهر چیز در این خانه بی برگ و نوا بود .گفتند چنینیم و چنانیم دریغا ...اینها همه لالایی خواباندن ما بود !ایکاش در دیزی ما باز نمی ماندیا کاش که در گربه کمی شرم و حیا بود!ایرج میرزابرچسب‌ها: هر وعده که دادند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 22:26

در مسجد و در کعبه به دنبال خداییماز حس خدا در دلمان دور و جداییمهم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه استدقت بکنی نور خدا داخل خانه استدر مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیمبرخیز و کمی کعبه ی آمال خودت باشچنگی به نقابت بزن و مال خودت باشتصویر خدا پشت همین کهنه نقاب استتصویرخداواضح وچشمان توخواب استشاید که بتی در وسط ذهن من و توستباید بت خود ، با نم باران ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 22:26

وصيت نامه وحشى بافقىروز مرگم، هر که شيون کند از دور و برم دور کنيدهمه را مســت و خراب از مــى انــــگور کنيـــــدمزد غـسـال مرا سيــــر شــــرابــــــش بدهيدمست مست از همه جا حـــال خرابش بدهيدبر مزارم مــگــذاريــد بـيـــايد واعــــــظپـيــر ميخانه بخواند غــزلــي از حــــافـــظجاي تلقــيـن به بالاي سرم دف بـــزنيـــدشاهدي رقص کند جمله شما کـــف بزنيدروز مرگــم وسط سينه من چـــاک زنيـداندرون دل مــن يک قـلمه تـاک زنـيـــــــدروي قــبـــرم بنويـسيــد وفــــادار برفـــتآن جگر سوخته خسته از ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 22:26

آخــریــن بــار ڪــه مــن از تــه دل خــنــدیــدمــمــثــل امــروز نــبــودمــثــل یــڪ واقــعــه امــا ز خــودم دور نــبــوداز مــن و جــنــس تــن و خــنــده اجــبــارے مــاانــعــڪــاس جــوڪ هر روز نــبــودآخــریــن بــار ڪــه مــن خــنــدیــدمــعــلــتــش پــول نــبــودعــلــتــش چــهره ے ژولــیــده ے یــڪ دلــقــڪ گــیــجــیــا زمــیــن خــوردن یــڪ ڪــور نــبــودعــلــتــش مــســتــے و مــطــربــے و پــوچ نــبــودمــن بــه مــن خــنــدیــدمــڪــه چــونــان دلــقــڪ گــیــجــپــاے مــےادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 22:26

 ''می بخشم''... ''کسانی'' را ک هر چ ''خواستند''... با ''من''... با ''دلم''... با ''احساسم'' کردند... و ''مرا'' در ''دوردست'' خودم ''تنها'' گذاردند... و ''من'' ''امروز'' ب ''پایان'' خودم ''نزدیکم''... ''پروردگارا''... ب ''من'' ''بیاموز''... در این ''فرصت'' ''حیاتم'' ''آهی'' نکشم... برای ''کسانی'' ک... ''دلم'' را... ''شکستند''...    فرصت زندگی اندک است.... بزرگوارتر از آن باش که برنجی و نجیب تر از آن باش که برنجانی… زندگی زیباست! با این اعتقاد زندگی کن که کل جهان پشتیبان توست ؛ مادامی که به آن فطرت پاکی که در وجودت است، وفادار بمانی، حتما موفق خواهی بود.اﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ .ﻭ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺑﺎ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﯼ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﻧﺶ . . . ! ﺁﺩﻣﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﺩﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶخود را در محاصره افراد موفق قرار دهیدمرد باشی یا زنمرگ ، تمامت میکندانسان باشتا جاودانه زندگی کنیگاهی یک حرفیک زمستان آدم را گرم نگه می دارد...و گاهی یک حرفیک عمر آدم را سرد می کند!حرف ها چه کارها که نمی کنند!!!مواظب حرف زدنمون باشیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: روژان رضاپور تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1402 ساعت: 6:18

صفحه بندی